<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تعارف</title>
	<atom:link href="http://tarof.ir/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tarof.ir</link>
	<description>وبنامه شخصی مهران(احسان) گلبابایی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 13 Aug 2010 12:45:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>مهمانی خدا</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=54</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=54#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 12:45:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=54</guid>
		<description><![CDATA[باز ماه رمضان اومد ، به که چقدر منتظر بودم که بیاد و برم مهمونی خدا سر سفره ای بشینم که نعمتهاش بی انتهاست یک سفره بی منت که هر چی اراده کنی برات حاظره ، ولی امسال ماه رمضون با ماههای رمضون تمام زندگیم فرق میکنه امسال فقط من تنها دعوت نبودم بلکه خدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز ماه رمضان اومد ، به که چقدر منتظر بودم که بیاد و برم مهمونی خدا سر سفره ای بشینم که نعمتهاش بی انتهاست یک سفره بی منت که هر چی اراده کنی برات حاظره ، ولی امسال ماه رمضون با ماههای رمضون تمام زندگیم فرق میکنه امسال فقط من تنها دعوت نبودم بلکه خدا بهم شریک و همدمی داد که با اون دوتایی بشیم مهمونش از خدا خواستم روز اول ماه مبارک رو اولین لقمه رو سارا دهنم بزاره که روزه ام باز بشه اون دعا هم بر اورده شد ، سارا جان من رحمت خدا بینهایت هست تنها چیزی که ازت میخواهد در مقابلش که بگی اون تنها و یگانه هست وو تو هم تو دلت گفتی و اون شنید و حالا  از هر طرف رحمتش رو واست می آره . سارا هیچ وقت چیزی نگو که خدا رو از خودت برنجونی اگه به خودت تهمت بزنی یعنی به این همه چیزهای خوبی که برات فراهم کرد تهمت زدی و نا شکری کردی اونوقت همه اینها رو هم ازت میگیره که باز مثل بقیه ادمها تنها بشی ، چه چیز بهتر از این که آدم تو هر کاری اول اون رو در نظر بگیره ، نقشی که به زندگیت رو زده رو نگاه کن و ببین که از دل تنگی به کجا میبرتت پس نا شکری نکن که ازت نگیره این همه رحمت رو ،</p>
<p>روزی که پیرهن عروس رو تنت کردی نمیدونی چه بغضی تو کلوم نشست ، زیبا تر از گل بهار بودی اولین جمله سر زبونم یا الله بود وقتی تو اون لباس دیدمت ، تمام تنم داغ بود دهنم خشک  رو چشهام اشک ، دوست دارم پا به پات بیام وقت خرید ، چون خرید بهونه ای هست که دستهاتو بگیرم  ، هنوز نگرانم ولی چه کنم که از دستای من چیزی بر نمی آد جز اینکه رو به آسمون التماس کنند حتی شبه که خوابی همش بیدارم و بهت نگاه میکنم باهات درد و دل میکنم همش نگرانم که سرت رو بد نزاری که صبح گردنت درد بگیره ، سارای من تو توجایی از دلم نشستی که خود من هم حتی فکر نمیکردم وجود داره  پاک و دست نخورده صاف و زلال حالا که اومدی محکم بمون و باش و بساز که من و تو تنها نیستیم .</p>
<p>یا علی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=54</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بدون عنوان</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=51</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=51#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2010 22:47:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[خودم هم نفهمیدم که چطور شده ، یک هو بد جوری هواتو کردم توی اتوبوس همش داشتم فکر میکردم که  چرا اینقدر عصبانی شدم ، میخواستم ببینمت که دلم آروم بشه ولی گفتی نیا شایدم واسه همون شد که ناراحت شدم ، انگاری هر چی غم تو دنیا بود سراغم اومد منم پناه به سجاده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خودم هم نفهمیدم که چطور شده ، یک هو بد جوری هواتو کردم توی اتوبوس همش داشتم فکر میکردم که  چرا اینقدر عصبانی شدم ، میخواستم ببینمت که دلم آروم بشه ولی گفتی نیا شایدم واسه همون شد که ناراحت شدم ، انگاری هر چی غم تو دنیا بود سراغم اومد منم پناه به سجاده ام بردم که آروم بشم ، دلم فقط سکوت میخواست ، چراغها رو خاموش کردم و گوش میدادم لا شریک اله کل بیک &#8230; دلم خیلی آروم گرفت بدون هیچ نیتی کتاب رو باز کردم، نوشته بود دل یک یتیم رو هرگز نشکنید که روز قیامت از آتیش من راه فراری نیست و  من پشت و پناه اونهام خودم فهمیدم با من هست واسه همین بهت تکست دادم ، میدونم بد کردم میدونم ناراحتی میدونم دلتو شکوندم ولی قول دادم پای سجاده که هیچ وقت این کارو تکرار نکنم ، همش واسه دلتنگی تو بود  ، به خودم ثابت کردم که چقدر دوست دارم و میخواهم همه لحظه ها رو با تو شریک باشم چه وقت غمش چه وقت شادی ، ولی غم ها رو واسه خودم ور میدارم که تو همیشه شاد باشی ، تو نمیدونی با من چه کردی نازنینم که به خاطر  دوریت به سجاده ام پناه میبرم ای کاش اینجا بودی که نازت میکردم ، دستهاتو میگرفتم میگفتم که هستم تا همیشه دیکه هیچ وقت این اتفاق تکرار نمیشه و اگر شد خودم میرم که دیگه به خاطر منم غصه نخوری ، چون طاقت غصه خوردن تو رو ندارم ، اگه دنیای قصه رو تحمل کنم قصه دوری تو منو از پا در میاره . منو ببخش تا باشم</p>
<p>یا علی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=51</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه درازی است ، آیا با منی</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=48</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=48#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 00:38:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=48</guid>
		<description><![CDATA[هر لحضه نزدیگ تر به خدا به تو ، نمی تونم صبر کنم که تو رو تو خونه خودمون ببینم ولی هنوز یک پله باقی مونده فقط یکی ولی خیلی ها وقتی به اون پله میرسن هیچ وقت در نمی زنن و بر میگردن ، نمیدونم چی کار میخواهی کنی در رو باز گزاشتم که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر لحضه نزدیگ تر به خدا به تو ، نمی تونم صبر کنم که تو رو تو خونه خودمون ببینم ولی هنوز یک پله باقی مونده فقط یکی ولی خیلی ها وقتی به اون پله میرسن هیچ وقت در نمی زنن و بر میگردن ، نمیدونم چی کار میخواهی کنی در رو باز گزاشتم که حتی دستهات زحمت در زدن رو هم نداشته باشن وقتی وارد بشی اون در برای همیشه بسته میشه ، دیکه میشه خدا ،من  و تو برای همیشه .</p>
<p>اگه اون پله رو ادامه ندی اون در واسه همیشه به روت بسته میشه و هیچ قدرتی تو عالم هستی قدرت باز کردنش رو نداره  نازی من امیدوارم به جای احساسات واقعیت زندگی رو ببینی چون این من نیستم که میبازه اون تو هستی تویی که نه تنها پیش من بلکه جلوی پروردگار خودت بازنده میشی ، ادما  زود قولاشون رو فراموش میکنند نازی من   امیدوارم هر جا هستی و هر کاری میکنی خدا پشت و پناه تو باشه  .</p>
<p>به امید دیدارت نازنین اکه قسمتم باشی تو این دنیا اگر نه دیدار به قیامت .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=48</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حس خوب وابستگی</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=39</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=39#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 13:51:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[دوشنبه یکی دیگه از روزهای خدا ، ولی واسه من این دوشنبه خیلی فرق داشت ، از خواب بیدار شدم دوش گرفتم نمازم رو خوندم ، از بس دلهره داشتم که غذا هم از گلوم پایین نمی رفت ، تصمیم گرفتم برم بیرون با نواب یک دوری تو محله قدیمیشون بزنیم که من آروم تر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوشنبه یکی دیگه از روزهای خدا ، ولی واسه من این دوشنبه خیلی فرق داشت ، از خواب بیدار شدم دوش گرفتم نمازم رو خوندم ، از بس دلهره داشتم که غذا هم از گلوم پایین نمی رفت ، تصمیم گرفتم برم بیرون با نواب یک دوری تو محله قدیمیشون بزنیم که من آروم تر بشم ، رفتیم دیدیم خندیدیم نشستیم گفتیم وسط اون همه هیاهو تلفنم زنگ زد هللو هللو خوشحال شدم ، بعدش صبر کردم و صبر کردم وقتی مطمئن شدم میاد زود از بچه ها خداحافظی کردم ، دیکه نه استرس داشتم نه میترسیدم انگاری خدا همه رو گرفت ، زود تر از من رسید مجبور شد اون دور رو ورا بچرخه ، بعد از ۲۰ دقیقه رسیدم ، زنگ زد و پرسید کجام ، منم کیج شدم خلاصه کیوسک ساعت فروشی رو پیدا کردم که میگفت خودشم اونجاست ، هی دور کیوسک چرخیدم هی دور خودم ولی ندیدمش ، یک لحظه مکس کردم  &#8230; واسادم ، پشت یک باکس قایم شده بود ، رفتم سمتش اصلا یادم نیست بهش چی گفتم چون قلبم داشت عبادت میکرد ، داشتم صدا میکردمش خدا یا شکرت و من لیاقت این همه محبت رو ندارم  ، قلبم تاپ تاپ نمیکرد انگار سالهاست میشناسمش دهنم خیلی خشک شد گفتم بریم کافی بخوریم ، یک لاته من یک کاپوچینو هم اون ، ناراحت شد که من اول سفارش دادم ، از ته دل نه ، ولی خوب باید یک جوری سر حرف رو باز کنیم ، من تو دلم عروسی رو گرفته بودم مشغول بزن و بکوب و برقص بودم بندری هم لابه لاش میرقصیدم <img src='http://tarof.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  ، بهم گفت وقت میخواهد علتشم گفت ، همیشه تو این موقعیت ها زود میکشم کنار و میکم نمیتونیم با هم باشیم چون اصولا دوست ندارم مابین چیزی قرار بگیرم ولی این بار دلم رهاش نمیکرد ، خودش خوب میدونه که من لذت این دنیا رو با سجاده و نماز و قرآن عوض نمیکنم ولی باز اونم موند ، بهش نگفتم ولی وقتی دستش رو بزاره تو دستام میبرمش به عرش اعلا جایی که کل سختی زندگی ؛ غم و قصه بی معنی میشه و فقط وجود مبارک خداست که ناجی قلب ماست /</p>
<p>قلبم شکست ، وقتی اشکهاش رو دیدم سعی کردم موضوع رو عوض کنم که یادش بره ، ولی چشم قلب من هنوز اون اشکها رو یادش هست تا بینهایت .</p>
<p>رفتیم قدم بزنیم هر جا میرفتم مثل یک یار وفادار میومد ، واسش مهم نبود کجا میریم فقط مهم بود که باشه و بود ، دلم میخواست دستاش رو بگیرم ولی او دستها هنوز مال من نبودن و هنوز نیستن واسه همین احساس گناه کردم ، وقت نماز بود گفتم اگه میشد تو پارک نماز بخونم برعکس بقیه آدمها به جا مسخره کردن دنبال ستاره بود که قبله رو پیدا کنه ، من از ته قلبم شاد شدم انگاری چیزی نمونده تو دنیا که نداشته باشم .</p>
<p>وقت خدا حافظی بود نشستم روبروش نمیخواستم بره میخواستم تا بینهایت با هاش بشینم و فقط به چشمهاش نگاه کنم ، باید میرفت دستش رو گرفتم . . . خداحافظ  از قطار پیاده شدم رفتم پشت پنجره باز نگاهش کردم و گفتم <strong><span style="color: #ff0000;">انالله مع صابرین</span></strong></p>
<p>سارا جان</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: medium;">ان الله یحب کل قلب  الحزین</span></strong></span></p>
<p><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: medium;">همانا خداوند هر دل  اندوهگینی را دوست دارد چون به واسطه غم به معبود خود نزدیک تر میشوید.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=39</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دل بریدن اسان نیست .</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=37</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=37#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 23:43:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=37</guid>
		<description><![CDATA[تو دیوانه ای ! جو گرفته ! بابا بیخیال ! حالا این بارو زیر آبی برو ! . . . اینها کلماتی هست که در طول هفته راجب خودم میشنوم   انگار همه میخوان یک تیکه از وجودم رو بکنند تکه ای که بعد از سالها پیداش کردم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو دیوانه ای ! جو گرفته ! بابا بیخیال ! حالا این بارو زیر آبی برو ! . . . اینها کلماتی هست که در طول هفته راجب خودم میشنوم   انگار همه میخوان یک تیکه از وجودم رو بکنند تکه ای که بعد از سالها پیداش کردم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دست بدم  همون چیزی که ارامش رو تو لحضه های من اورده و برکت رو تو زندگیم /</p>
<p>یک نگاه به گذشته  . . . وای که غرق در گناه بودم انکارت کردم ولی رهام نکردی . صدات نمیکردم ولی صدام کردی به من بگو که من بی سروپا یعنی اینقدر واست ارزش داشتم ؟   حالا میفهمم حالا درک میکنم وقتی کتاب مقدست رو خوندم تازه فهمیدم چرا هنوز نفس میکشم  واسه همه اش شکرت /</p>
<p>دلم داره تاپ تاپ میکنه واسه ماه رمضان  ماهی که بیام اشک بریزم بکم منو ببخش . یادته پارسال رو حتما وقتی اول ماه رمضان به دنیا اومدم  . مثل پدر دستم رو گرفتی و زندگیم رو زیبا کردی منم قول دادم همیشه با تو باشم</p>
<p>هنوز دیر نشده &#8230;</p>
<p>احسان گلبابایی</p>
<p>محل تولد شهرالرمضان</p>
<p>تاریخ تولد ۲۰۰۹ اول ماه مبارک رمضان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=37</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسلمان مصلحتی ؟</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=34</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=34#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 13:54:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=34</guid>
		<description><![CDATA[سلام حتما دور و ورتون آدم های زیادی دیدید که مثلا خودشون رو مسلمان می دونند ولی وقتی ازشون می پرسی چرا نماز نمی خونی میگه من تو دلم به خدا نزدیکم و از این حرف ها. یا اینکه مثلا چند وقت پیش در طول تعطیلات کریسمس شنیدم، یک مسلمان می خواست، هواپیمای مسافر بری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
حتما دور و ورتون آدم های زیادی دیدید که مثلا خودشون رو مسلمان می دونند ولی وقتی ازشون می پرسی چرا نماز نمی خونی میگه من تو دلم به خدا نزدیکم و از این حرف ها.<br />
یا اینکه مثلا چند وقت پیش در طول تعطیلات کریسمس شنیدم، یک مسلمان می خواست، هواپیمای مسافر بری با تمام مسافرانش رو منفجر کنه؟! خوب آیا به اون آدم می گن مسلمان؟ آیا مسلمان واقعی طبق قوانین قرآنی اجازه کشتن یک آدم بی گناه رو داره؟ البته جواب نه هست و اصلا اون شخص خارج از دین و مسلمان نمی باشد حالا نگاهی به آیات زیبای قرآن مجید در این باره می ندازیم.</p>
<p>آیه ۹ تا ۲۱ سوره مبارک بقره: به زبان ساده در این آیات گفته می شود عده ای خودشون رو مسلمان میدونند و ادعا می کنند که مسلمان واقعی هستند و حتی بعضی دیگر از مسلمین هم اون ها رو مومنین واقعی می دونند ولی این مسلمان نماهای مومن باعث فساد در تمام دنیا هستند و وقتی از این انسان ها سوال میشود چرا طبق قوانین الهی عمل نمی کنید و گناه میکنید و به اسلام پیوند می زنید در جواب شما می گن که اینها به مصلحت اسلام و مسلمین هست در حالی که  قوانین عدل الهی که بر گرفته از قران مجید هست به ما می گوید خداوند متعال فروانروای عالم هستی هست و ما به هیچ وجه اجازه عبور از قوانین الهی به بهانه مصلحت را نداریم، پس طبق آیات الهی این مسلمانان دروغین که به مصلحت دست به گناه می زنند جز آتش جهنم برای خودشون چیزی به ارمغان نمی آورند .</p>
<p>ترجمه ساده آیات بالا نشان میدهد که ما در دین نمی توانیم دست به گناهانی مثل  ربا! دروغ! یا حتی گرفتن جان یک انسان بیگناه کنیم، پس بیدار شید و آیات خداوند رو بخوانید و به آن عمل کنید تا رستگار شوید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=34</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزش به زودی</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=15</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=15#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2009 23:03:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=15</guid>
		<description><![CDATA[بعد از مدتی‌ غیبت گفتم یه چیزی بنویسم همه چیز اوکی هست دوستان گفتن از خودت بگو خوب من که میدونید مهران هستم البته اسم شناسنامه من احسان هست حدود ۲۶ سالم هست کامپیوتر خواندم و الان حدود ۴ سال هست تو لندن زندگی‌ می‌کنم بهترین دوستم که مثل برادرم میمونه بهرام هست که همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از مدتی‌ غیبت گفتم یه چیزی بنویسم همه چیز اوکی هست دوستان گفتن از خودت بگو خوب من که میدونید مهران هستم البته اسم شناسنامه من احسان هست حدود ۲۶ سالم هست کامپیوتر خواندم و الان حدود ۴ سال هست تو لندن زندگی‌ می‌کنم بهترین دوستم که مثل برادرم میمونه بهرام هست که همه میشناسن از این به بد هم یک سری آموزش برای لینوکس مینویسم به فارسی‌ چون فکر می‌کنم جاش یک کمی‌ خالی‌ هست ، خارج از موضوع‌ها هم بعد از  ۴ سال ما دیدیم تابستان هم اومد تو لندن برنامه ریزی تعطیلات رو باید شروع کنیم که خوش بگذره پست بعدی منم که می‌شه آموزش نصب و تنظیم Cband برای مدیریت سرعت apache .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=15</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین روز این هفته توی کالج</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=11</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=11#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 20:15:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[این هم از اولین روز این هفته توی کالج که با برخورد بد معلم کلاس رو ترک کردم  قضیه این بوده که من و دوستم کارولینا بهترن های کلاس هستیم و همیشه پیش هم میشینیم این دو هفته قبل استاد هندی ما ما رو  از هم جدا کرده بخاطر اینکه  میکه ما زیاد سر کلاس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این هم از اولین روز این هفته توی کالج که با برخورد بد معلم کلاس رو ترک کردم  قضیه این بوده که من و دوستم کارولینا بهترن های کلاس هستیم و همیشه پیش هم میشینیم این دو هفته قبل استاد هندی ما ما رو  از هم جدا کرده بخاطر اینکه  میکه ما زیاد سر کلاس حرف میزنیم حالا بماند امروز با رفتار شرماورش باعث شد من کللاس رو ترک کنم حالام دارم یک نامه مینویسم که پدرش رو در بیارم واسم ارزوی موفقیت کنید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=11</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=7</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=7#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 22:49:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[زندگی مثل باد میگزره خوب و بد همش قاطی پاتی یک روز شادی یک روز اندوه و ملامت داشتم فکرمیکردم زندگی بدون اندوه هم زندگی نیست چون دیگه معنای پیدا نمی کنه میدونم سخت هست ولی انسانیت رو میسازه بهت میفهمونه بابا زندگی ان رویای قشنگی هست گه واقعا یک انسان باید داشته باشه سعی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی مثل باد میگزره خوب و بد همش قاطی پاتی یک روز شادی یک روز اندوه و ملامت داشتم فکرمیکردم زندگی بدون اندوه هم زندگی نیست چون دیگه معنای پیدا نمی کنه میدونم سخت هست ولی انسانیت رو میسازه بهت میفهمونه بابا زندگی ان رویای قشنگی هست گه واقعا یک انسان باید داشته باشه سعی میکنم با بدی ها هم کنار بیام چون مزدش رو یک جا دیکه میگیرم  امروز یک چیزو بیشتر از همه چیز درک میکنم اونم دوستام هستن که هیچ وقت فراموشم نکردن ای کاش اینو زود تر درک میکردم ولی بازم دیر نیست  بیاد رفتگان به امید فردای بهتر.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=7</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با کسی تاروف نداریم داریم؟</title>
		<link>http://tarof.ir/?p=3</link>
		<comments>http://tarof.ir/?p=3#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 22:29:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tarof.ir/?p=3</guid>
		<description><![CDATA[با کسی تاروف نداریم داریم؟ ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصمیم گرفتم وب سایت شخصی ام رو توی تعاروف بیارم نمیدونم چرا ولی فکر میکنم واسه اینکه دیکه یاد گرفتم با کسی تعارف نداشته باشم چون دیکه خسته شدم از تعارف و تظاهر ای کاش ملت ما به جای تعارف که اکثرا بی پایه و اساس هست یک کمی به جنبه واقعیت زندگی نگاهی کنند . جا داره از بهرام سیادتی واسه ثبت کردن این دامنه تشکر کنم بهرام جان تعارف نیست دستت درد نکنه لطف کردی</p>
<p>یا علی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tarof.ir/?feed=rss2&amp;p=3</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
